گنج

شمارهٔ ۴۰

ای بر دلم ز وعدهٔ خام تو داغ‌هاشب‌ها در انتظار تو سوزم چراغ‌ها
بس روی آتشین که به یادت به خاک ماندچون برگ‌های لاله بر اطراف باغ‌ها
عیشت مدام باد که مستان بزم تودارند از آب خضر لبالب ایاغ‌ها
یارب ز جیب دامن پیراهن که بوداین بوی خوش که ساخت معطر دماغ‌ها
از شوق آهوی تو فغانی بدیده رفتچندانکه یافتند نشانش به راغ‌ها