گنج

شمارهٔ ۳۷۰

دارم ز پسته ی تو بدل آتشین نمکبستان که کس ندیده کبابی بدین نمک
دامن کشان و دست فشان می کنی خراممی گیرد از غبار تو روی زمین نمک
گویا کسی که مرهم داغ دلم نهددر دست تیغ دارد و در آستین نمک
شوری که من ز عشق تو دارم نداشت کسزیرا که کس نداشت جوانی بدین نمک
گاهم بزهر چشم جگر می کنی کبابگاهم به دیده می زنی از خشم و کین نمک
در گریه ی فراق، فغانی ز بخت شورزد بر سواد دیده ی مردم نشین نمک