شمارهٔ ۵۵۸
ای به کرشمه هر زمان گلبن باغ دیگریمن شده کوه درد و تو لالهٔ راغ دیگری
سوز تو در دل حزین چون نگرم به نیکوانبر دل خویش چون نهم بیهده داغ دیگری
یار به دیگری روان من ز پِیَش به سر دوانچند توان چنین شدن ره به چراغ دیگری
من به خیال آن پری گم شدهام ز خویشتنوای که او به رغم من کرده سراغ دیگری
همچو فغانیام بود کاسهٔ دیده پر ز خونتا شده عکس ساقیام نقش ایاغ دیگری