گنج

شمارهٔ ۱۶۱

قافیه: نکیستکهداند۷ بیت
این باد ز طرف چمن کیست که داندوین بوی گل از پیرهن کیست که داند
این نافه که بر گل شکند غالیه ی تراز سلسله ی پر شکن کیست که داند
دانم که مه بدر بود خسرو انجمآن ماه نو از انجمن کیست که داند
من خود شدم افسانه ی شهری بفسونشافسون تو مهر دهن کیست که داند
ما را به رخ زرد بود صد رقم از خونآن گلرخ نسرین بدن کیست که داند
ای باد چه داری خبر از غنچه ی لعلشآن غنچه دهن با سخن کیست که داند
آشوب دل و دیده ی بیدار فغانینظاره ی سرو و سمن کیست که داند