شمارهٔ ۲۵۵
دمی که بوی گل از باد نوبهار آیدبه غنچه ی دل من بی تو زخم خار آید
بهار آمد و مردم به عیش خود مشغولدو چشم من نگران هر طرف که یار آید
مرا چو نیست نشاط از بهار و باغ چه سودکه سبزه بر دمد از خاک و گل به بار آید
دلا به پای گل و سرو آب دیده مریزنگاهدار که آن سرو گلعذار آید
خوش آن سرشک جگرگون که پیش لاله رخیز دل به دیده و از دیده بر کنار آید
ز باغ وصل جوانان گلی بچین امروزکه گل رود ز گلستان و خار بار آید
چو در دلت نکند ناله ی فغانی کاربگشت گلشن کویت دگر چکار آید