گنج

شمارهٔ ۲۵۶

قافیه: ازکشید۸ بیت
سر از نیاز من آنسرو سرفراز کشیدنیازمندی من دید و سر بناز کشید
بیک نگاه نهان می توان تلافی کردهر آن ستم که دل از چشم فتنه ساز کشید
خوش آن کرشمه و جولان که بر سرم از نازعنان توسن سرکش فگند و باز کشید
کجاست روز وصالش که تا شود کوتهفسانه ی شب هجران که بس دراز کشید
ز ناز سرو قدان بی نیاز گشت دلیکه سر گرانی آن شوخ دلنواز کشید
جمال دولت محمود زینت آندم یافتکه بار سلسله ی طره ی ایاز کشید
رسد بمقدمت ای سرو ناز مشتاقیکه نقد جان برهت از سر نیاز کشید
چو زر گداخت فغانی تمام هستی خوددمی که از غم دل آه جانگداز کشید