شمارهٔ ۳۷۵
دلم صد پاره و نقش تو در هر پارهای دارمز چاک سینه در هر پارهای نظارهای دارم
فلک صد بار اگر در آب و خاکم تخم غم کاردبرآیم خوش به او من هم دل خود کارهای دارم
جواب نامه کز جانان رسید این بود مضمونشکه من بر هر سر سنگی چو تو آوارهای دارم
ره و رسم پریشانی به از من کس نمیداندکه دل در حلقهٔ زلف پریرخسارهای دارم
هزاران چاره ضایع گشت و یک دردم نشد ساکنکنون درد دگر از پهلوی هر چارهای دارم
گریبان چاک و مست و حلقهٔ زلف صنم در دستچنین معشوق عاشقپیشه میخوارهای دارم
جگر صد چاک دارم بر سر هر پارهای داغیاگر زین چرخ نیلی آرزوی پارهای دارم
منم آن لالهٔ خودرو که دور از نوبهار خودتنه در سایهٔ کوهی و سر در خارهای دارم
چراغ پاسبان کوی را مانم درین شبهاکه صحبت چون فغانی با مه عیارهای دارم