شمارهٔ ۳۷۴
خوبان دل غمناک ندانند چه حاصلدرد جگر چاک ندانند چه حاصل
چند اینهمه از دور نگه کردن و مردنقدر نظر پاک ندانند چه حاصل
ما بهر جوانان ز سر خویش گذشیماین مرتبه را خاک ندانند چه حاصل
دانند که بر عاشق خود جور توان کردبی مهری افلاک ندانند چه حاصل
تو غمزه روان کرده و مردم بنظارهانگیز تو بی باک ندانند چه حاصل
افسوس که نور شجر وادی ایمناز شعله ی خاشاک ندانند چه حاصل
سر تا بقدم جانی و دل مرده حریفانخاصیت تریاک ندانند چه حاصل
این همنفسان حال دل زار فغانیبا این همه ادراک ندانند چه حاصل