شمارهٔ ۳۷۳
ای فروغ جوهر حسنت برون از خط و خالمعنیی داری که نتوان صورتش بستن خیال
می کشی و زنده می سازی ز تأثیر نظرجان فدای شیوه ی چشم تو ای مشگین غزال
آتش انگیزد ز دلها جلوه ی سرو قدتدر کدام آب و هوا پرورده آمد این نهال
کار دل با معنی حسن تو افتادست و بسخواه در روز جدایی خواه در شام وصال
سبزه ی نوخیز و گلبرگ دلارای رختآن بهار بی خزان وین آفتاب بی زوال
بر دمد گلهای رنگین در گلستان نظراز شراب ارغوانی چون کنی رخساره آل
در خیال از دفتر حسنت گشودم فال وصلحرف اول آیت رحمت برآمد حسب حال
سر زد از آیینه ی مهر رخت آثار خطچون خیال سبزه ی نورسته در آب زلال
مردم چشم فغانی باد بر آتش سپندشمع رخسارت چو افروزد شبستان خیال