شمارهٔ ۱۰۳
دوا خواهم ز تو ادراکم اینستهلاک آن لبم تریاکم اینست
یکی بند قبا بگشا ای گلدوای سینه ی صد چاکم اینست
ترا در بر کشم یا کشته گردمتمنای دل بیباکم اینست
بروز آرم شبی با چون تو ماهیمراد از انجم و افلاکم اینست
همه حرف تو روید بر زبانمچه گویم چون در آب و خاکم اینست
بسوزان جان من هر جا که باشیبگو من آتشم خاشاکم اینست
اگر زهرم چشانی ای دل افروزمراد از لعل تو تریاکم اینست
گهی سوزد دلت بهر فغانینشان آه آتشناکم اینست