شمارهٔ ۲۰۹
حسن تو بچشم ما نگنجدآن نور به هیچ جا نگنجد
باز امشبم از خیال آن رویدر دیده و دل صفا نگنجد
بی مغز سری کز آفتابییک ذره درو هوا نگنجد
یا رب چه دلست این که هرگزدر وی رقم وفا نگنجد
گل بر سر خاک ما میاریدکانجا بجز از گیا نگنجد
بیگانه گرفت بزم آن شمعپروانه ی آشنا نگنجد
هر شام ز یا رب فغانیدر هفت فلک دعا نگنجد