شمارهٔ ۱۶۷
محتسب گر به درِ میکده مانع نشودرندِ میخواره به صد عربده قانع نشود
یار چون در رَهِ میخانه قدم پیش نهدکیست کان راه و روش بیند و تابع نشود
اصل این ذرهٔ سرگشته هم از خورشید استهم بدان اصل محالست که راجع نشود
راه باریک فنا تیزتر از شمشیر استقطع این مرحله بیحجت قاطع نشود
عاشق از روی نکو در نظری فهم کندآنچه معلوم به صد شرح مطالع نشود
سعی در کار تو دارند دلا دشمن و دوستنگران باش که رنج همه ضایع نشود
لب فرو بند فغانی و درِ دل مگشایکه به تیزیِ زبان دفع موانع نشود