شمارهٔ ۵۳۷
دارد نسیم گل دم جانبخش عیسویتا بوی گل ز گلشن مقصود بشنوی
آیینه ی جمال تو در چشم اهل دیددارد هزار جلوه ی صوری و معنوی
ما را چو در سخن لب لعل تو جان دهددیگر چه احتیاج بانفاس عیسوی
زاهد چو قرب کعبه ی وصل تو در نیافتبیچاره شد بزاویه ی هجر منزوی
پرتو کدام و نور کدام ای خداشناستا کی دو دل ز تفرقه ی نور و پرتوی
ای دل گدایی در میخانه کار تستما را چه کار با طرب و عیش خسروی
هر جا که هست دیده ز روی تو روشنستای روشنی دیده چرا دور می روی
تخم امل بباغ جهان کشته یی ولیجز بار دل فغانی از این کشته ندروی