گنج

شمارهٔ ۲۱۱

قافیه: امتازهشد۷ بیت
آمد بهار و دل بمی و جام تازه شدمهرم بساقیان گلندام تازه شد
هر شاخ گل ز کج کلهی می دهد نشانخوبان رفته را به جهان نام تازه شد
آه از فریب دهر کزین عشوه بس نکردتا خلق را همان طمع خام تازه شد
از خاک کشتگان وفا خاست بوی گلداغی که بود بر دل از ایام تازه شد
دل کنذده بودم از می و ساقی چو گل رسیدجان رمیده را هوس جام تازه شد
مرغ هوا به خانه خرابی من گریستچندانکه سبزه ام بلب بام تازه شد
می نوش و گل بریز فغانی که عاقبتباغ هنر ز چشمه ی انعام تازه شد