شمارهٔ ۲۰
ز بس که داشتی ای گل همیشه خوار مرانماند پیش کسان هیچ اعتبار مرا
بسی امید بدل داشتم چو روی تو دیدز دست رفت و نیامد بهیچ کار مرا
عجب اگر نروم از میان که مجنون دوشبخواب آمد و بگرفت در کنار مرا
هنوز سوزدم از داغ آرزوی تو دلگهی که لاله دمد از سر مزار مرا
دوای خود ز که جویم که تا تو برگشتیشدهست دشمن جان آنکه بود یار مرا
نه من ز سنگ جفای تو دلشکسته شدمکه در فراق، چنین ساخت روزگار مرا
بشهر و کوی فغانی کسم نمیبایدکه نیست بیمه خود هیچ جا قرار مرا