شمارهٔ ۵۳۵
هرسوی جلوهای گل خندان چه میکنیخود را بهر کنار خرامان چه میکنی
جایی دگر نماند که گیرم عنان تورفتم ز کار این همه جولان چه میکنی
بنما به عاشق آن لب آلودهٔ شرابآتش به خلق در زده، پنهان چه میکنی
خوابت برد ز چهره پریشانی خماردارد لبت نشانهٔ دندان چه میکنی
رشکی نیازموده چه دانی که پیش غیربا جان عاشقان پریشان چه میکنی
بیداری کسان همه از بهر خواب تستداری دعای خلق، نگهبان چه میکنی
چون شد فغانی از هوس آن بدن هلاکمستانه چاکها به گریبان چه میکنی