گنج

شمارهٔ ۵۳۴

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: انچهمیکنی۷ بیت
تا کی ای غنچه دهن گوش بهر پند کنیسخنی گو که زبان همه را بند کنی
وقت آن شد که در آیی ز ره مهر و وفاتا بکی جور نمایی و جفا چند کنی
چشم دارم که کشی جام و مرا جرعه دهیساغر عیش مرا پر شکر و قند کنی
هوس کشتن من کن که بود غایت لطفکه بدین شیوه مرا خرم و خرسند کنی
ای صبا گر بگشایی گرهی زان خم زلفرشته ی جان بسر او بچه پیوند کنی
بنده ی پیر مغان باش که در مجلس انسعیش جاوید ز الطاف خداوند کنی
لذت عمر همینست فغانی که مداموصف جان بخشی آن لعل شکر خند کنی