گنج

شمارهٔ ۲۳۵

بیا که شاهد گل شمع بوستان گردیدچمن ز حوروشان روضه ی جنان گردید
هوا کریم صفت گشت و ابر گوهر بارفلک انیس شد و بخت مهربان گردید
به یک دو قطره که از دیده ریخت بلبل مستنظاره کن که چها در چمن عیان گردید
کسی که با می و ساقی نشست بر لب جومیان برگ گل از چشم بد نهان گردید
چنان پیاله ی دردیکشان لبالب شدکه خاک را ز هوس آب در دهان گردید
شراب گشت چو خون شهید عشق سبیلبدست هر صنمی ساغری روان گردید
هوا خوشست فغانی حریف باده طلبکنون که در همه جا مست می توان گردید