شمارهٔ ۳۴۱
یا مرا کامی ده از لعل شرابآلود خویشیا هلاکم کن به زهر چشم خوابآلود خویش
خندهٔ شیرین لبالب ساز با دشنام تلخاز گدایان کم مکن لطف عتابآلود خویش
در چمن بند قبا بگشا و جیب غنچه رانکهتی بخش از گریبان گلابآلود خویش
تا به کی ای سرو چمن گل در عرق داری نگاهاز حیا خوی کرده رخسار حجابآلود خویش
پیش آن لبها فغانی از سؤال بوسه مردزنده کن او را به دشنام جوابآلود خویش