گنج

شمارهٔ ۴۸۴

چشم من از نظارهٔ آن زلف مشک‌بوچون نافهٔ تری‌ست که خون می‌چکد از او
یک قطره خون سوختهٔ خال گلرخی‌ستهر غنچهٔ بنفشه که بینم به طرف جو
خونابه‌ای که می‌کشم از تیغ عشق توچون آب زندگی به گلو می‌رود فرو
خواهم چو گل سفینهٔ دل را ورق ورقهر یک ورق به دست نگاری فرشته‌خو
تو شاه بیت دفتر حسنی و معنیتخلق جمیل و خوی خوش و صورت نکو
هر نازکی که بود نهان در نقاب حسنخالت نمود از شکن زلف مو به مو
لب بسته‌ای فغانی و احباب مستمعطوطی تویی درین شکرستان سخن بگو