شمارهٔ ۱۵۵
مرا به باده نه باغ و بهار شد باعثبهار و باغ چه باشد که یار شد باعث
رسیده بود گل آن سرو چون به باغ آمدبیار می که یکی از هزار شد باعث
نبود ناله ی مرغ چمن ز جلوه ی گللطافت رخ آن گلعذار شد باعث
اگر به میکده رفتیم عذر ما بپذیرکه باده خوردن ما را بهار شد باعث
گر از تو یک دو سه روزی جدا شدیم مرنجکه گردش فلک و روزگار شد باعث
اگر ز کوی تو رفتم به اختیار نبودفغان و ناله ی بی اختیار شد باعث
به مجلس تو فغانی کشید طعن رقیبگل وصال تو بر زخم خار شد باعث