شمارهٔ ۴۵۱
هر سخن کز وصف آن لبهای میگون بشنومگوش دارم تا هم از لعل تو مضمون بشنوم
بس که مشتاقم اگر وصف ترا گوید کسیگرچه غیرت سوزدم خواهم که افزون بشنوم
تاب دیدارت ندارم طاقت گفتار هماز درون میگو سخن تا من ز بیرون بشنوم
چارهٔ درد دلم چون نیست در دست حکیمکی شفا یابد اگر صد درس قانون بشنوم
خوشتر آید از نوای عشرتم در گوش جاننالهٔ دردی که از دلهای محزون بشنوم
بس که از عشق تو فریاد فغانی شد بلندزود باشد کاین صدا از چرخ گردون بشنوم