گنج

شمارهٔ ۴۵۲

ز دل جز خون نشان در چشم بی‌حاصل نمی‌یابمنشان خون دل می‌یابم اما دل نمی‌یابم
قدم در هیچ منزل بی‌گل رویت نپیمایمکه صد خار جفا را در جگر منزل نمی‌یابم
چه حاصل زین همه اشک روان در دیدهٔ روشنبرین سرچشمه چون آن سرو را مایل نمی‌یابم
تو ای مرغ چمن خوش باش با سرو و گل رعناکه من برگ طرب در نقش آب و گل نمی‌یابم
مگر برق تجلی شعله زد از منزل لیلیکه از مجنون نشانی در پی محمل نمی‌یابم
من دلتنگ را یارب چه سود از محفل جانانکه هرگز خویش را محرم در آن محفل نمی‌یابم
نهادم چون فغانی دل به داغ هجر و تنهاییچو خود را در حریم وصل او قابل نمی‌یابم