شمارهٔ ۵۷۶
مرا در دیده جان آن پری رخسار بایستیخرام او دمی در چشم من صد بار بایستی
خلد بی روی او از هر گلی در دیده ام خاریاگر خاریست باری زان گل رخسار بایستی
بسرو و سوسن خود باغبان بسیار می نازدترا گاهی گذاری جانب گلزار بایستی
دریغست آتش عشق تو در دلهای آسودهتمام این شعله در جان من افگار بایستی
من دلخسته را گل بر سر بالین چکار آیدبحالم یکنظر زان نرگس بیمار بایستی
ز خوی نازک او اشک و آه من گره تا کیدلم آتش فشان و دیده گوهر بار بایستی
علاج درد بیماران چو میپرسید لعل اوفغانی را در آن دم قوت گفتار بایستی