شمارهٔ ۲۷۷
یاد تو هیچم از دل پر خون نمی رودوز دیده ام خیال تو بیرون نمی رود
نام وفا مبر که دلم از جفا پرستاین داغهای کهنه بافسون نمی رود
صد گونه گل ز منزل لیلی شکفت و ریختداغش هنوز از دل مجنون نمی رود
چشمم سپید گشت ولی آه کز دلمزلف سیاه و عارض گلگون نمی رود
زینگونه کز جفا جگرم آب می کنیاز چشم من نکوست که جیحون نمی رود
آهم قبول نیست وگرنه کدام روزاین شعله ی ضعیف بگردون نمی رود
می شد فغانی از پی خوبان بصد نیازآیا چه گفته اند که اکنون نمی رود