گنج

شمارهٔ ۲۷۶

بگذشت از غرور و عتابش کسی ندیدپوشیده شد چنانکه نقابش کسی ندید
منظور هیچ مست نشد نرگس و گلشهرگز میان بزم شرابش کسی ندید
آب حیات بود و لبی تر نشد ازوگل داشت سالها و گلابش کسی ندید
بیرون نرفت و خلق جهانند عاشقشعالم گرفت و پا برکابش کسی ندید
هر شب در آرزوی وصالش که کیمیاستخفتند صد هزار و بخوابش کسی ندید
یا رب چگونه داشت چو گل، تازه عالمیآن چشمه ی حیات که آبش کسی ندید
آهی نهان کشید فغانی و جان سپردرفت آنچنان که هیچ عذابش کسی ندید