گنج

شمارهٔ ۱۳۷

خورشید من که رخش جفا گرم داشتستحسنش بر این خیال خطا گرم داشتست
در عاشقی بشورش من نیست عندلیبهنگامه را بصوت و صدا گرم داشتست
چون بیضه نه سپهر در آرد بزیر بالمرغی که آشیان وفا گرم داشتست
در چنگ زهره هست نوای غلط مروکاین بزم را ترانه ی ما گرم داشتست
یک مشتریست بر در این خانه آفتاببازار خوبی تو خدا گرم داشتست
تا کی دهد عنان مرادم فلک بدستحالا به تازیانه مرا گرم داشتست
در حیرتم که آتش صوفی برای چیستچون صفه را سماع و صفا گرم داشتست
تا آمدم بوادی هجران گداختماین منزل خراب هوا گرم داشتست
چون شمع تا نسوخت فغانی نیافت وصلمجلس از آن اوست که جا گرم داشتست