شمارهٔ ۱۳۶
از گلم گلها شکفت و از مزارم لاله خاستکشت امیدم نگر کز اشک همچون ژاله خاست
هر که بشنید آه سردم در دلش پیکان نشستوانکه دید این جسم چون نالم ز جانش ناله خاست
آنقدر در بزم میخواران نشستی شمع منکز لب چون انگبینت عاقبت تبخاله خاست
ماه مجلس نیمشب آیینه با من صاف کرداز دل تنگم بیکدم گرد چندین ساله خاست
مردم از این همدمی یا رب چه هشیارانه رفتآنکه زین مجلس باول کاسه ی غساله خاست
ساحر بابل چه داند سر ثعبان کلیمکز سر این بحث مشکل سامری گوساله خاست
یا رب این صید از کجا آمد که چون افتاد پیشهر طرف صد نیزه بالا گردش از دنباله خاست
نالهٔ جانکاه عاشق رخنه در جان افگندبس کن این شیون فغانی کز دلم پرکاله خاست