گنج

شمارهٔ ۱۶۴

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: وهمنمیدهد۷ بیت
خواهم که بوسم آن لب و روهم نمیدهدمن این طلب ندارم و او هم نمی دهد
در دست روزگار گل آرزوی منز آنگونه شد فسرده که بو هم نمی دهد
من آرزوی آب به دل سرد کرده امبختم مجال بر لب جو هم نمی دهد
بیمست کز خمار دهم جان و میفروشیک ساغرم ز لای سبو هم نمی دهد
بیگانه وارم از حرم وصل راند یارجایم به پهلوی سگ کو هم نمی دهد
من صد سلام کردم و او یکجواب تلخبعد از هزار تندی خو هم نمی دهد
از بسکه جور دید فغانی ز دست دلراه نظر بروی نکو هم نمی دهد