شمارهٔ ۸
از عمر بسی نماند ما رابیش از نفسی نماند ما را
هر سود و زیان که بود دیدیمدیگر هوسی نماند ما را
ماییم و دل رمیده از خودپروای کسی نماند ما را
گو روی زمین بگیرد آتشاکنون که خسی نماند ما را
بهر چه در این دیار باشیمچون ملتسمی نماند ما را
رفتیم چنان که بر دل کسگرد فرسی نماند ما را
بس آه زدیم چون فغانیفریادرسی نماند ما را