شمارهٔ ۵۲۵
ساقی چه سر گران به من زار گشتهایپیمانهای بنوش که هشیار گشتهای
در بحر خواب بودی و طوفان گرفته بوداکنون قیامتست که بیدار گشتهای
قدر گلاب میشکند عطر دامنتمعلوم میشود که به گلزار گشتهای
ای جان رفتنی چه شتابست، یک زمانخوش باش چون به خستهدلان یار گشتهای
من کز دو کون گشتهام آزاد سالهاستهستم غلام اگر تو خریدار گشتهای
پرهیز میکنند دلا از تو دوستانآخر چه دشمنی که چنین خوار گشتهای
اخلاص این شکسته ندانستهای هنوزعمری اگرچه در دل افگار گشتهای
ای در مقام جنگ زده راه آشتیصنعت مکن که درد دل یار گشتهای
بر آستان عشق فغانی قرار گیربنشین به یک مقام که بسیار گشتهای