شمارهٔ ۴۳۵
بیخود شدم ز آمدنت باده چون کشمکامی از آن عذار و لب ساده چون کشم
جانی که در ریاضت حاجت تمام سوختپیش تو ای مراد خدا داده چون کشم
من عاشقم که باد مرا عیش خوش حراممی با شکر لبان پریزاده چون کشم
من در خور ملامت و در دم تو باده نوشجامی که بهر من نشد آماده چون کشم
نخل مرا نه از گل مقصود بسته اندبوی مراد از آن قد آزاده چون کشم
اکنون که گردنم چو فغانی ببندتستبار سبو و منت سجاده چون کشم