شمارهٔ ۵۱۱
جان شهید عشق بجانان سپرده بههر زنده یی که کشته او نیست مرده به
بی داغ آرزوی تو اصحاب درد رانام و نشان ز صفحه ی هستی سترده به
از سبحه گر مراد نه تکبیر ذکر اوستگر عقد گوهرست یقین ناشمرده به
هر کس که جان بدوستی گلرخی ندادنامش میان اهل محبت نبرده به
فریاد بلبلی که شود گرم ازو گلیدر گوش اهل درد ز وعظ فسرده به
هر جام می که نوش لبی امتحان نکردگر آب زندگی بود آن می نخورده به
ای شاه عاشقان چو رسی بر بساط قربپایت بخون کشته فغانی فشرده به