شمارهٔ ۱۴۲
هر زمان از عشق پاک آن شوخ با من خوشترستبیش خاصیت دهد هرچند می بیغش ترست
شمع را هر ذره گر پروانه یی خیزد ز مهرجان آن یک بیشتر سوزد که پر آتش ترست
صاحبان حسن اگرچه فتنه جویانند لیکفتنه ی او بیشتر باشد که شاهد وش ترست
عشق را ساز مخالف دان که از هر پرده اشهر نوایی خوش که می خیزد از آن یک خوش ترست
سوز پر باید نه ساز پر که در نخجیر عشقتیر کاری تر رود زانکو تهی ترکش ترست
از دل گرم فغانی در قبول نور عشقهر نفس کان پیش می آید از آن دلکش ترست