شمارهٔ ۱۱۷
ای آنکه همه سوختنت از پی کامستتا در دل گرمم نرسی کار تو خامست
درویش چو در مشرب توحید رسیدیهمصحبتی خلق دگر بر تو حرامست
ای مرد خدا از تو باو راه بسی نیستگر پای طلب پیش نهی یکدوسه گامست
در وادی عشقست اگر هست شکاریباقی همه چون مینگرم دانه و دامست
عاشق به ازین دیده نگهدار و مرو دورکان مه که ز کویش طلبی بر لب بامست
عاشق نکند فرق سیاهی و سفیدیاین نکته که گفتم سخن شاه غلامست
مجنون ز در خانه ی لیلی نرود پیشدیوانه چه داند که ره کعبه کدامست
ساقی می اگر درد بود عذر میاورپیش آر که کیفیت می در ته جامست
از جای بلند آمده است این سخن دورخوش باد فغانی نفست این چه کلامست