گنج

شمارهٔ ۵۰۶

باز آن مه در سمند ناز در جولان شدهفتنه را سر کرده و سر فتنه ی دوران شده
تا صف خوبان شهر آشوب را بر هم زندکرده بر اهل نظر جولان و در میدان شده
چن بعزم گوی بازی رانده بیرون رخش نازدر پیش صد عاشق دلخسته سر گردان شده
چیست دانی گرد رخسارش عرق از تاب میقطره ی شبنم که بر گلبرگ تر غلتان شده
کیست آن سرو خرامان کان طرف دارد گذرکز چنین رفتار و قامت دیده ها گریان شده
پرتو مهر رخش چون ذره گردد آشکارجوهر جانها که در هستی او پنهان شده
بسکه می گرید فغانی دور از آن آرام جانخانه ی چشمش ز سیل متصل ویران شده