شمارهٔ ۵۰۷
خوش آن حالت که بگشایی ز خواب سرخوشی دیدهنگاهی سوی مشتاقان کنی از دیده دزدیده
نچیدم از هزاران گل یکی از گلشن حسنتدلی پر خار دارم ز آن همه گلهای ناچیده
مکن منعم که آشوب دلست و آفت دیدهلب میگون و چشم خوابناک و موی ژولیده
ز بس خاری که در پایم شکست از رهگذار دلقدم در گلشن کویت نهم پرسیده پرسیده
چه رنجاند مرا هر دم رقیبی بر سر کویتازین در تا به کی بیرون روم رنجیده رنجیده
فغانی کشتهٔ چشم خطاپوشت که از مردمبه مستی دیده صد جرم و خطا وز لطف پوشیده