گنج

شمارهٔ ۵۰۵

ز دورت بینم و پوشم نر از غیرت دیدهبچشم دل کنم نظاره یی بی منت دیده
برای جلوه ی خیل خیالت در حریم دلکشم صد جا ز نقش غیر خالی صورت دیده
چنین کز دیدن روی تو غیرت دارم از مردمسزد کز دل کنم پهلو تهی در صحبت دیده
طفیل دیده کردم نقش هستی چون ترا دیدممنم وه کاین سعادت یافتم از دولت دیده
کنم نظاره ی روی تو و از شوق خون گریمهمینست از شراب جام وصلت عشرت دیده
گشایم هر زمان چشم جهان بین برمه رویتبسر افروزم چراغی بر حریم حرمت دیده
بهمراهی اشک از پرده ی هستی برون رفتمز خاک آستانت دور کردم زحمت دیده
اگر جای خیال و منزل دیده رخت نبودنه آب روی دل خواهم نه جویم عزت دیده
چرا از تیرگی نالد فغانی، چون کند روشنفروغ شمع رخسارت چراغ خلوت دیده