شمارهٔ ۵۱۵
بازم ز جفایی دل افگار شکستهبیداد گلی در جگرم خار شکسته
آه از دل آن مست که می خورده باغیارساغر بسر یار وفا دار شکسته
دیگر چه ملامت بود از جنگ رقیبانما را که سرو دست در اینکار شکسته
رسوایی و تر دامنی از خلق چه پوشیمپیمانه ی ما بر سر بازار شکسته
چون برگ گل و لاله روان گشت ببستانجام طرب ما که بگلزار شکسته
در گلشن عیشم نظر انداز بعبرتتا سوخته بینی در و دیوار شکسته
این مستی از اندازه برونست فغانیامروز خمار تو مگر یار شکسته