گنج

شمارهٔ ۲۴۶

قافیه: ارنشستنکهتواند۵ بیت
گل آمد و بی یار نشستن که تواندبی یار بگلزار نشستن که تواند
یکدم به مراد دل خود پهلوی یاریبی محنت اغیار نشستن که تواند
زین شیوه ی مستانه که هر لحظه نماییدر بزم تو هشیار نشستن که تواند
جز بخت زبونم که برد دمبدمش خواببا من به شب تار نشستن که تواند
جایی که فغانی کند از دست تو شیونبی دیده ی خونبار نشستن که تواند