شمارهٔ ۴۹۸
منت که باز شد گرهی از جبین توحرفی شنیدم از لب چون انگبین تو
از یک اشاره می کشی و زنده می کنیصد آفرین بغمزه ی سحرآفرین تو
ای باغبان که نخل گلت بر مراد باداز دور چند غصه خورد خوشه چین تو
میکش بهر کرشمه که دانی ترا چه غمشکر خدا که نیست کسی در کمین تو
با هر که دم زدی سخنت زود در گرفتآه ای شکر لب از نفس آتشین تو
شاهان نهاده پیش لبت مهر بر دهانزان اسم اعظمی که بود بر نگین تو
آهی زدی چنانکه فغانی هلاک شدفریاد از دل تو و آه حزین تو