گنج

شمارهٔ ۱۶۹

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: وشند۹ بیت
مقیّدان تو از یاد غیر خاموشندبه‌خاطری که تویی دیگران فراموشند
برون خرام که بسیار شیخ و دانشمندخرابِ آن شکن طرّه و بناگوشند
چه عیش خوشتر ازین در جهان که یک دو نفسدو کس به‌دوستیِ هم پیاله‌ای نوشند
زهی حریف شرابان که بامداد خماربه‌صد حرارت و مستیِ صحبتِ دوشند
هزار سوزن پولاد در دل است مرااز این حریرقبایان که دوش بر دوشند
مراست کار چنین خام ورنه در همه جاشراب پخته و یاران به‌عیش در جوشند
به‌روی برگ بهاران چو سایه در مهتابفتاده هم‌نفسان دست‌ها در آغوشند
هزار جامهٔ جان صرف این بُلَندقَدانکه در نهایت چستند هرچه می‌پوشند
چمن خوش‌ست فغانی بیا که از می و گلجوان و پیر درین هفته مست و مدهوشند