گنج

شمارهٔ ۳۸۸

به بویت صبحدم گریان به گلگشت چمن رفتمنهادم روی بر روی گل و از خویشتن رفتم
به گشت باغ رفت آن شاخ گل با تای پیراهنمنَش هچون صبا از پی به بوی پیرهن رفتم
دلم ننشست جایی غیر خاک آستان اوچو آب چشم خود چندان که در هر انجمن رفتم
تو ای گل بعد ازین با هرکه می‌خواهد دلت بنشینکه من چون لاله با داغ جفایت زین چمن رفتم
دلی می‌باید و صبری که آرد تاب دیدارشفغانی گر دلی داری تو باش اینجا که من رفتم