شمارهٔ ۲۴۱
میخواره ی مرا لب خندان نگه کنیدزان شکل آنچه می کشدم آن نگه کنید
ناگه سیاستی بنماید غیور منگفتم هزار بار که پنهان نگه کنید
ای گلرخان به صورت آن ترک بنگریدچشم سیاه و زلف پریشان نگه کنید
بیباک من رسید دگر مست و سرگرانطرف کلاه و چاک گریبان نگه کنید
تا چند منع ما ز خرابی و بیخودییکبار آن کرشمه و جولان نگه کنید
هر دیده نیست آگه از آن صورت غریبخوبی او ازین دل ویران نگه کنید
در یکزمان وصل چه درد از دلم رودعمری بلا و محنت هجران نگه کنید
داغی که در دلست فغانی خسته رازین آه گرم و ناله ی سوزان نگه کنید