شمارهٔ ۴۱۷
جدا زان ماهر و امشب به دل دردی عجب دارمسرشک لالهگون و چهرهٔ زردی عجب دارم
سر من در گرو با یار و حیران مهرهٔ عقلمازین منصوبه مشکل جان برم، نردی عجب دارم
به مژگان میروم پی در پی آن ترک عاشق کشسر آشفته در راه جوانمردی عجب دارم
شبم در باغ چندین گل شکفت از گریهٔ هجرانببین امروز کز بهرت ره آوردی عجب دارم
ز گشت باغ میآیی به خاک من گلابی زنکه از آن دامن نازک بدل گردی عجب دارم
یکی بگشای هجران نامهٔ درد من و بنگرکه در وصف رخت در هر ورق فردی عجب دارم
بر آن بسیار دان خواهم که خوانم نسخهٔ دردیفغانی تا چه درگیرد، دم سردی عجب دارم