گنج

شمارهٔ ۵۳۲

ای شمع جمالت اثر نور الهیرخسار دل‌افروز تو آیینهٔ شاهی
هر چشم زدن بهر غزالان سیه‌چشمزان چشم سیه، وام کند سرمه سیاهی
ای فتنه و آشوب و بلا شیوهٔ چشمتغیر از تو کس این شیوه ندانست کماهی
روزی که گل روی ترا دایره بستنددادند به حُسنت مه و خورشید گواهی
هر گل که نه از چشمهٔ مهر تو خورد آبدر باغ جهان نام برآرد به گیاهی
غافل مشو از زاری ما ای گل رعنااین اشک جگرگون نگر و چهرهٔ کاهی
هر صبحدم از گریهٔ جان‌سوز فغانیبر ماه زند خون جگر موج ز ماهی