شمارهٔ ۱۵۹
مردم ز عیش گلشن دنیا چه دیده انداین بیغمان ز باغ و تماشا چه دیده اند
امروز چون مراد هم اینجا میسرستاصحاب در بشارت فردا چه دیده اند
احبابرا حیات ز اصحاب عشرتستاندیشه کن که از گل و صهبا چه دیده اند
خصمانه در ملامت رندان نهند رویاین خلق بی ملاحظه از ما چه دیده اند
خاصان بزم وصل بجویند نوبهارمقصود صحبست ز صحرا چه دیده اند
نقد روان دهند و ستانند آب تلخمستان درین معامله آیا چه دیده اند
از باده منع خلق نه قانون حکمتستتا مردم دقیق درینجا چه دیده اند
ترسم که خودپرست شوی آفتاب منگر گویمت کزان رخ زیبا چه دیده اند
جایی که همچو آب رود خون عاشقاندر بودن فغانی شیدا چه دیده اند