گنج

شمارهٔ ۳۷

قافیه: امانرا۷ بیت
نخواهد گشت خالی ساغر می شادکامان راچنین مگذار لب تشنه شکست افتاده خامان را
زبانم لال بادا تا نگویم از که می‌نالمکه باشم من که بدنامی رسانم نیک‌نامان را
شدی خندان و بیرون آمدی ابرو ترش کردهعجایب چاشنی‌ها می‌رسانی تلخ‌کامان را
عنان کج کرده مست از هر طرف پیش آمدم شوخینمی‌دانم چه انگیزه‌ست باز این کج‌خرامان را
جمالت هست روزافزون وفا هم بر کمال خودکه هر چیزی به جای خود نکو باشد تمامان را
اگر این چاشنی در کار دارد آن لب میگونسخن چون بگذرد در بزم آن شیرین‌کلامان را
فغانی از کجا و حالت مستانه در بزمتبه آهی گرم دارد حالیا خیل غلامان را