گنج

شمارهٔ ۱۴۸

قافیه: ونمنست۷ بیت
باده در جامت مدام از اشک گلگون منستغنچه ی لعل تو گویا تشنه ی خون منست
خرم آن محفل که عمدا گویم از لیلی سخنهر که پرسد حال من گویی که مجنون منست
چهره ی زردم نموداریست از خون جگرصورت حال درون عنوان بیرون منست
سایه ی اقبال و تشریف همای وصل توآفتاب طالع و بخت همایون منست
جلوه ی حسنت دهد آیینه ی جانرا صفادیدن رویت جلای طبع موزون منست
ساکن میخانه را بزم فریدون نیست جایگوشه ی دیر مغان بزم فریدون منست
چون فغانی از سواد خامه سحر انگیختموصف زلفت در غزل طومار افسون منست