شمارهٔ ۴۵۴
جمال و جاه داری هرچه خواهی میتوان کردنبه این حسن و جوانی پادشاهی میتوان کردن
ز ماهی تا به مه دارد صفا آیینهٔ رویتبدین رو جلوه از مه تا به ماهی میتوان کردن
چراغ حسنت از نور الهی شد چنان روشنکز آن نظارهٔ حسن الهی میتوان کردن
بدین خط کز بیاض آفتاب آوردهای برونکرشمه بر سفیدی و سیاهی میتوان کردن
کله کج کرده تا کی بگذری و بنگری بر ماخدا را تا به کی این کجکلاهی میتوان کردن
تمنا گرچه آخر زردرویی بار میآردبرای لالهرویان چهره کاهی میتوان کردن
درین محفل که هر ساعت بود طوفان صد توبهکجا دعوی زهد و بیگناهی میتوان کردن
فغانی گر غباری در دلت هست از غم دورانبه یک جام لبالب عذرخواهی میتوان کردن